|
||||||||||||||||
|
10 مرداد 88
پر از سکوتم ولبریز آتشم بی تو و نیستی که ببینی چه می کشم بی تو انگار پای ثانیه ها لنگ می شود وقتی دلی برای دلی تنگ می شود
ز میان بودنی ها تو یکی از آن من باش که به غیر با تو بودن دگر آزو ندارم
تو آنی که در عالم آرزو تو را سالها جستجو کرده ام تو هر چیز دلخواه طبع منی همان که من آرزو کرده ام
خورشید من کنار تو جای ستاره نیست جز تو کسی دوای دل پاره پاره نیست شک می کنی از اینکه به کویم سفر کنی در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست
آمدی جانم ... هر چه کردم نشوم از تو جدا بدتر شد نشود بدتر از این رابطه ها بدتر شد مثلا خواستم این بار مودب باشم و به جای تو بگویم که شما بدتر شد این متانت به دل سنگ تو تاثیر نکرد بلکه بر عکس فقط رابطه ها بدتر شد آسمان وقت قرار من و تو ابری بود تازه با رفتن تو وضع هوا بدتر شد چاره دارو و دوا نیست که حال دل من بی تو با خوردن دارو و دوا بدتر شد روی فرش دل من قطره ای از عشق تو ریخت آمدم پاک کنم عشق تو را بدتر شد شعر: خانم شادی صندوقی
تلاش سلام و عرض ادب خدمت تمامی دوستان عزیز شرمنده هستم از اینکه مدتی است دیر آپ می کنم راستش مدتی است مشغله کاری دارم و همچنین دانشگاه حسابی تمام وقتم رو گرفته به همت دو دوست عزیزم یه شرکت راه اندازی کردم . که فعالیت در ضمینه فروش عمده انواع سیم کارت و کارت شارژ هستش شکر خدا فعلا خوبه اما برام دعا کنید
جدال فيزيك و متافيزيك اغلب در زندگي روزمره خود ملاحظه ميكنيم كه در اثر وجود يك ناسازگاري بين ذهن ما و جهان خارج ، نظريات عجيب و غريبي اظهار ميكنيم. اين نظريه پردازي از سرشت مبهم و ناموزون ما ناشي ميشود. البته بايد توجه داشته باشيم كه نظريه پردازي علمي چيزي كاملا متفاوت از اين موردي است كه اشاره شد. در نظريه پردازي علمي ، انسان به صورت مستقيم با جهان خارج درگير ميشود و ذهن در مواجهه مستقيم با آن آزاد است و لذا جهان در حكم فاعل و ذهن در حكم منفعل ميباشد. اما در نظريه پردازي كه ما اشاره كرديم، جاي اين دو عوض ميشود. در علم فلسفه از اين نوع نظريه پردازيها عموما تحت عنوان متافيزيك ياد ميشود. اگر تاريخ علم را مرور كنيم، ملاحظه ميكنيم كه همواره از روزگارهاي قديم رابطه بين علم و فلسفه ، خصوصا بين فيزيك و متافيزيك در نوسان بوده است. به عنوان مثال در زمان گاليله به دليل حكومت افكار ارسطويي ، دانشمندان در ارائه نظريات علمي با مشكلات بسياري مواجه بودهاند. اما تاريخ فلسفه ، مخصوصا بعد از دكارت تحولاتي در اين زمينه پديدار شد. فلسفه بعد از دكارت فلسفهاي است كه نقش علوم تجربي ، خصوصا فيزيك را در براندازي نظامهاي فلسفي مهم ميداند. مثلا نظريههايي در باب زمان و مكان و حركت كه توسط نيوتون ارائه گرديد، در فلسفه نيز تاثير گذار بودند. به همين ترتيب در اوايل قرن بيستم نظريه نسبيت عام انيشتين طلوع كرد كه برداشتي بديع و متفاوت از زمان و مكان و حركت ارائه داد و تاثيرات ديگري را در حوزه فلسفه به همراه داشت. در اين دوران فيلسوف ذهن خود را در برابر جهان خارج و تاثيرات آن منعطف ميگرداند. بنابراين متافيزيك نيز جنبههاي واقع بينانه انديشيدن را مد نظر قرار ميدهد. پس در اين دوران فيلسوف شخصي واقع گرا است كه ذهن خود را از دام وسوسههاي تخيل رهانيده و به جهان مانند يك پديده عيني و نه ذهني نگاه ميكند و لذا تعجب او و طرح پرسشهايش راهگشاي علوم تجربي است و ديگر علم تجربي را كفر و عالم تجربي را كافر نميپندارد. رابطه فيزيك و متافيزيك در قرن بيستم پس از اينكه آراء اعضاي حلقه وين ، همچون پتكي سخت و سنگين بر سر متافيزيك رايج فرود آمد و آن را بيمعني اعلام داشت، حريف ديرينه و سر سخت حلقه وين ، كارل ريموند پوپر بر آن شد تا متافيزيك را دوباره احيا نمايد. در قرن بيستم ما شاهد تحديد ميان علم خصوصا فيزيك و متافيزيك هستيم. علم گزينه با معناي فعاليتهاي دانشمندان تجربي بوده و متافيزيك امري نظري و بيمعنا است كه سرگرمي عمده فلاسفه مدرسي است. اين تحديد همواره به صورتهاي گوناگون مطرح شده است. حتي ميتوان در نظريات ويتگنشتاين نيز رد پاهاي آن را يافت. او در رساله خود گزارههاي متافيزيكي را بيمعني دانسته و در پژوهشهاي فلسفي كه خود ردي است بر رساله منطقي- فلسفي جانب معنا را گرفته و باز راي پيشين خود را حفظ ميكند. اما از نظر دانالد گيليس در كتاب فلسفه علم در قرن بيستم ، ويتگنشتاين مرتكب اشتباهي فاحش شده است. او از رياضيات محض مثال ميزند كه در يك فعاليت و پژوهش كاملا نظري و فارغ از تجربه شكل ميگيرد و بعد در فيزيك بكاربرده ميشود و پس از آنكه فرضيهاي ارائه شد، در عمل مورد آزمون واقع ميشود و اگر از آزمون به سلامت بيرون آمد ثبت ميگردد. آيا مفاهيم و يافتههاي رياضيات محض قبل از اينكه در فيزيك الهام گر فرضيهاي جديد باشند، بيمعني هستند؟ حال و روز گزارههاي متافيزيكي نيز اين چنين است. پوپر در كتاب منطق اكتشاف علمي ، فصلي را به رابطه ميان علم و متافيزيك اختصاص داده است. او مثالهاي فراواني را در دفاع از متافيزيك ارائه ميكند. به عنوان مثال نظريه اتمي در زمان متفكران قبل از سقراط مثل لوكيپوس و ذيمقراطيس يك مورد كاملا متافيزيكي بود. اما همين نظريه كه جنبه متافيزيكي داشت، در ابتداي قرن نوزدهم توسط دالتون براي حل برخي مسائل در شيمي بكار گرفته شد. پس از آن در اواسط قرن نوزدهم ، ماكسول آن را در نظريه جنبشي گازها وارد رياضي فيزيك كرد. اين مثال خود دليل محكمي بر معنيدار بودن گزارههاي متافيزيكي است. عقيده پوزيتيويسم اساس پيدايش پوزيتيويسم منطقي به قرن بيستم و به حلقه وين و اعضاي فعال و انقلابي آن بر ميگردد. حلقه وين عبا رت از جلسات هفتگي عدهاي فيزيكدان و رياضيدان بود كه راجع به مسائل فلسفي به بحث و تبادل نظر ميپرداختند. از جمله اين افراد ميتوان به شليك ، نويرات ، وايزمن ، هانس هان ، هربرت فايگل و برخي ديگر اشاره كرد. پس از اينكه آرا و عقايد اعضاي حلقه انتشار يافت، دانشمندان و فلاسفه ديگري از جمله كارناپ و گودل نيز بدان گرويدند. كارناپ بعدها در سال ۱۹۲۶ يكي از تاثير گذارترين پوزيتيويستهاي منطقي شد. نشريه شناخت ، مجموعهاي بود كه مقالات پوزتيويستها را منتشر ميساخت. پوزيتيويسم منطقي بر پايه سه اصل عقيدتي عمده قرار دارد كه شامل تمايز ميان تحليل و تركيب ، اصل تحقيق پذيري ، برنهاد فرو كاستي و نقش مشاهده است. سخن آخر البته آنچه ارائه شد مجومهاي از مطالبي است كه افراد گوناگون در باب فيزيك و متافيزيك ارائه دادند. شايد كم نباشند تعداد فيزيكداناني كه مسائل متافيزيكي كاملا پذيرفته و به آن اعتقاد دارند. اما آنچه مهم است، ياد آوري اين دو مطلب است كه اولا اظهار نظر قطعي در اين باب مستلزم داشتن اطلاعات بسيار وسيع و گسترده از هر دو مورد ميباشد. و شخص بايد هم در زمينه فيزيك و هم در زمينه متافيزيك صاحب نظر باشد تا بتواند نظري قاطع و راسخ در اين باب داشته باشد. نكته ديگر اين كه اگر ذهن و علم ما قادر به توجيه برخي رويدادها نيست، دليلي براي رد آن وجود ندارد. چه بسا در تاريخ علم موارد متعددي وجود داشته است كه در زمان مطرح شدن به دليل ناقص بودن علم بشري ، دانشمندان قادر به قبول آنها نبودهاند. اما پيشرفت علم در زمانهاي بعد اين مورد را به اثبات رسانده است
چه بگویم به تو ای رفته ز دست ... سلام با تاخیر ببخشید مدتی است مشغول تجارت هستم و امید وارم من رو ببخشید برام دعا کنید فعلا خدا نگهدار
یه سلام برای خداحافظی تمام میشوم شبی فقط به من اشاره کن
دارم میرم مسافرت ۱۰ روزی نیستم بدرود
Keep your thoughts positive
سه چیز در زندگی هست که وقتی رفت.. دیگر قابل بازگشت نیست سخن...موقعیت...زمان سه چیز در زندگی هست که باعث میشه تو شخص بزرگی بشی سختکوشی..صداقت...موفقیت سه چیز در زندگی هست که شخصیت انسان را از بین میبرد حرص...غرور..خشم سه چیز در زندگی هست که هیچ زمان نباید از دست داد آرامش...امید...شرافت سه چیز در زندگی هست که همیشگی و قطعی نیست رویاهای انسان...موفقیت ...شانس سه چیز در زندگی هست که بسیار قیمتی و ارزشمند هست عشق...شرافت نفس...زمان The Beauty of Life does not depend on how happy you are … !!! زیبایی زندگی به این نیست که چقدر شاد هستی ..بلکه به این است که دیگران چقدر از بودن تو شاد هستند بنابر این Keep your thoughts positive Because your thoughts become your words. افکارت رو مثبت نگه دار زیرا افکارت هستند که جملاتت رو میسازند Because your words become your actions. جملاتت رو مثبت نگه دار زیرا جملاتت هستند که اعمالت را میسازند Because your actions become your habits. اعمالت را مثبت نگه دار زیرا اعمالت هستند که عاداتت را میسازند Keep your habits positive, because your habits become your lifestyle. عاداتت را مثبت نگه دار زیرا عاداتت , شیوه ی زندگیت را میسازد Keep your lifestyle positive, because your lifestyle becomes your destiny شیوه ی زندگیت را مثبت نگاه دار ..زیرا شیوه ی زندگیت سرنوشتت را میسازد دنیا بیستون است اما فرهاد ندارد، و آن تیشه هزار سال است که در شکاف کوه افتاده است دیگر کسی نقشی بر این سینه سخت و ستبر نمی زند. دنیا بیستون است و روی هر ستون ، عفریت فرهاد کش نشسته است.هر روز پایین می آید و در گوش ات نجوا می کند که شیرین دوستت ندارد. و جهان تلخ می شود زیرا که تا عشق هست ، شیرین هست
و گرنه هیچ کس باور نمی کند که این بیستون فرهادی داشت
زندگی را به تمامی زندگی کن در دنیا زندگی کن بی آنکه جزئی از آن باشی. همچون نیلوفری باش در آب، زندگی در آب بدون غرق شدن در آب! زندگی به موسیقی نزدیکتر است تا به ریاضیات، ریاضیات وابسته به ذهن اند، وزندگی در ضربان قلبت ابراز وجود می کند،
زندگی سخت ساده است، خطر کن، وارد بازی شو، چه چیز از دست می دهی؟ با دست های تهی آمده ایم، وبا دست های تهی خواهیم رفت، نه چیزی نیست که از دست بدهیم تا سر زنده باشیم، تا ترانه ای زیبا بخوانیم، وفرصت به پایان خواهد رسید! آری اینگونه است که هر لحظه غنیمتی است ! زیبا زندگی کرده اند! از زندگی نهراسیده اند، شهامت زندگی کردن را داشته اند، کسانی که عشق ورزیده اند، دست افشانده اند، و زندگی را جشن گرفته اند، هر لحظه را به گونه ای زندگی کن، که گویی واپسین لحظه است، و کسی چه می داند؟
شاید آخرین لحظه باشد...
اعتماد بنفس بالا، یک ضرورت حیاتی عـزت نــفس و اعــتماد بنفس بنیادی ترین بخش شخصیت یـک فرد می بـاشـد که در تمام جوانب زندگی فرد خود را به نـحـوی متـظـاهــر می سازد. اعتماد بنفس سالم و بالا یک ضرورت حـیـاتی و مـطـلق بـــرای هر فردی میباشد. اعتماد بنفس را میتوان چنین تعریف کرد: همچنین اعتماد بنفس به مفهوم برتری داشتن، تکبر وخود بینی نمیباشد زیرا این خصوصیات رفتاری از اعتماد بنفس پایین نشات میگیرند. اعتماد بنفس شما نباید یک پدیده مقایسه ای و رقابتی باشد زیرا در این هنگام شما خود را در معرض احتیاج و وابستگی به پذیرش دیگران قرار خواهید داد که با اعتماد بنفس واقعی و ناب منافات دارد. افراد با اعتماد بنفس بالا نیازی به پذیرش، موافقت، تائید، تشویق و دلگرمی دیگران ندارند. همچنین اعتماد بنفس بالا اینگونه نیست که شما را از هر گونه تردید، یاس ونگرانی مصون بدارد بلکه تنها تحمل و غلبه بر آنها را برای شما آسانتر میسازد.
طلوعی دوباره بیا تا برایت بگویم چه اندازه دوستت دارم بزرگ است
|
|
|||||||||||||||
|
Copyright © 2006 All Rights Reserved by mohandesi.Blogfa.com Design by m-them | ||||||||||||||||